
مدتها بود که قدرت نظامی و سیاسی روسیه منحصر به ادعاهای در قالب حرف و جنگ سرد شده بود و کسی باور نمی کرد روسیه دیگر توان و عزمی برای جنگ و مبارزه رو در روی نظامی داشته باشد. بحران اوستیای جنوبی و آبخازیا نشان داد که روسیه همچنان ادامه دهنده راه همان شوروی قدرتمند و متکی به قدرت نظامی است. از ابعاد مختلف به بررسی این بحران می پردازیم:
۱-تاریخچه منطقه اوستیا :اوستياي جنوبي؛ يكي از مناطق خودمختار گرجستان است كه دولت تحت حمايت غرب در اين كشور خود مختاري اين منطقه را به رسميت نميشناسد. مساحت اوستيا 3900 كيلومتر مربع و مركز آن شهر تسخين والي است.
سرزميني كه مردم " ايرون" آن را "اوستي" ميخوانند شامل دو بخش شمالي و جنوبي است كه اوستياي جنوبي در خاك گرجستان و اوستياي شمالي يا "آلانيا" در خاك روسيه به صورت جمهوري خودمختار اداره ميشود.
اين كشور از سه هزار سال پيش از ميلاد مسكن اقوام آريايي - گرجي بوده است كه به دوره پالئولوتيك متعلقاند. زبان آنها از جمله زبانهايي است كه به علت مجاورت با مردم فارسي زبان، لغات فارسي بسياري در آن وارد شده است.
مردم اوستيا خود را از نژاد آرياييها يا ايرون ميدانند. به اعتقاد پژوهشگران اوستيها از بازماندگان اقوام آريايي "سكا" هستند. سكاها همان قومي هستند كه در اساطير ايراني و شرقي از آنها به تورانيان نام ميبرند. از ديدگاه زبان شناسي زبان مردم اوستي از شاخه زبانهاي ايراني شناخته شده است. بيشتر مردم اوستيا مسيحي و گروه قابل ملاحظهاي از آنان مسلمان هستند.
در سال 1774ميلادي روسها بر سرزمين اوستيا مسلط شدند. سال 1801ميلادي جنوب اوستي به همراه گرجستان به تحت الحمايگي روسيه درآمد. در نيمه نخست سده 19ميلادي طي سالهاي 1804، 1810، 1830، 1840و1850 مردم اين سرزمين عليه روسيه قيام كردند و سر به شورش برداشتند.
پس از انقلاب اكتبر 1917نام اوستيا را به «استالينيري» تغيير دادند. به دليل سياستهاي تبعيضآميز روسها مردم اوستيا از اطاعت روسيه سر باز زدند ولي سرانجام سركوب شدند.
در نهايت اوستيا يا "استالينيري" به دو قسمت تجزيه شد بخش شمالي آن ضميمه خاك روسيه شد و بخش جنوبي آن به جمهوري گرجستان واگذار شد اما از آن تاريخ تاكنون هيچگاه مردم اوستيا دست از مبارزه عليه روسيه و گرجستان برنداشتهاند.
مهمترين برخورد نظامي ميان ستيزه جويان اوستيا و ارتش گرجستان در سال 1989 رخ داد كه طي آن بيش از 500 نفر از دو طرف كشته شدند. پس از آن جنگ داخلي ديگري ميان اوستياي تحت كنترل گرجستان رخ داد كه از سال 1991تا 1992 ادامه داشت.
به دنبال به قدرت رسيدن ادوارد كوكويتي به عنوان رئيس جمهوري اوستياي جنوبي و اتخاد مواضع سخت جدايي طلبانه از سوي وي در سال 2001 تنش در روابط اين جمهوري خودمختار و گرجستان شدت گرفت اما چون در آن تاريخ دولت گرجستان به روسيه نزديك بود تحركات نظامي جدايي طلبان اوستيايي با برخوردهاي جدي گرجستان مواجه نميشد.
كميسيون كنترل مشترك بر اساس توافق 24 ژوئن سال 1992 در مورد اصول حل درگيري گرجستان - اوستياي جنوبي و پروتكلهاي الحاقي آن به منظور تضمين نظارت بر آتش بس، خروج دستهجات مسلح، انحلال نيروهاي دفاع از خود و عمليات امنيتي در منطقه درگيري تشكيل شد.
با انتخاب مجدد ساكاشويلي به رياست دولت گرجستان ساكاشويلي اعلام كرد كه مسئله اوستيا را به هر وسيلهاي حل و فصل خواهد كرد. اما نقطه اوج درگيريها زماني بود كه نيروهاي وفادار به گرجستان اقدام به ورود به انبار تسليحات و مهمات وارداتي از اسرائيل در نقاط مرزي و خطوط تماس ميان ارتش گرجستان كه از مي 2008 در مناطقي از اوستيا مستقر شده بودند، كردند.
در اين زمان برخوردهاي پراكندهاي ميان ارتش گرجستان و جدايي طلبان مورد حمايت روسيه در اوستاي جنوبي رخ داد و دولت گرجستان نيز بر شمار نيروهاي خود در اين مناطق ميافزود. روسيه از گرجستان و اوستياي جنوبي خواسته است تحركات نظامي خود را محدود كنند. اين كشور همچنين از سرگيري سريع مذاكرات حل درگيري گرجستان - اوستياي جنوبي را بسيار مهم دانست.
ادوارد كاكويتي، رئيس جمهور اوستياي جنوبي در ديدار با هيئتي از اوستياي شمالي اعلام كرد كشورش بدون شركت روسيه با گرجستان مذاكره نخواهد كرد. كاكويتي همچنين اعلام كرد طرف گرجي با اعلام اينكه آماده مذاكرات مستقيم با اوستياي جنوبي است، تلاش ميكند موضع ما را در برابر تمام جامعه جهاني بياعتبار كند اما اين چيزي به جز اقدام در راستاي بهبودي روابط عمومي گرجستان نيست. از يك سو، آنها اعلام كردهاند آمادهاند مذاكره كنند بعد ما شاهد استقرار تسليحات در اطراف مرزهايمان هستيم.
اين يعني گرجستان فشار نظامي بر روي ما اعمال ميكند تا ما بدون اوستياي شمالي و روسيه مذاكره كنيم. اما ما ملتي نيستيم كه بتواند اين كار را انجام دهد. بدون شركت اوستياي شمالي و روسيه با هيچ كسي و در هيچ موردي توافق نخواهيم كرد.
در پي اين اظهار نظر وزارت امور خارجه روسيه با انتشار بيانيهاي تصريح كرد كه از سرگيري سريع مذاكرات روند حل درگيريهاي گرجستان - اوستياي جنوبي به شكل كميسيون مشترك كنترل و همچنين انجام ملاقاتهاي كاري ويژه سران طرفين درگير بسيار مهم است.
رهبر جدايي طلبان اوستيا تهديد كرد اگر گرجستان در آينده نزديك نيروهاي خود را از منطقه درگيري خارج نكند، آنها نابود خواهند شد.
وي تاكيد كرد: من بار ديگر ميگويم ما براي اين كار (شكست نيروهاي گرجي) هم نيرو داريم و هم وسايل آن را. اقدام پست شليك به مردم بيدفاع از طريق تك تيراندازها، پنهان شدن پشت كليساها و ساختن سنگر و خندق در گورستان تنها از دست گرجيها برميآيد.
تقابل امریکا و روسیه: یکی از مسایلی که به شدت بحران اخیر را تشدید کرده است بحث پیوستن گرجستان به ناتو بود که به شدت مورد مخالفت روسیه است چرا که روسیه گرجستان راحیات خلوت خود می دانست که با سیطره امریکا بر آن این قضیه را در خطر دید ولی دیگر هرگز تحمل پیوستن گرجستان به ناتو را ندارد و رسما هم اعلام کرده از آن جلوگیری می کند. همین امر باعث شد تا روسی به این جنگ با دو هدف نگاه کند و گوشمالی محکمی به گرجستان هم بدهد تا دیگر سراغ ناتو نرود. از دیگر سو امریکا با سرمایه گذاری دراز مدت گرجستان را متحد منطقه ای خود می داند. این امر باعث شده تا اوستیای جنوبی منطقه تقابل امریکا و روسیه نام گیرد و جنگ تمام عیاری که روسیه راه انداخته رسما صحنه جنگ این دو کشور نام بگیرد. روسیه همچنین از این جنگ قصد دارد برای کمک به استقلال این منطقه بهره برداری کند و کشور متحد دیگری در این منطقه ایجاد کند تا دائما موی دماغ گرجستان و اهرم فشار روسیه بر این کشور باشد.
زهر چشم روسیه به لهستان و چک: روسیه علاوه بر اهداف فوق با این حمله نظامی قصد دارد به لهستان و چک بفهماند که متحد امریکا بودن هیچ نفعی به حال آنان ندارد و اگر آنها سرکشی کنند و به طرح سپر موشکی امریکا تن دهند عواقب خوشی در انتظارشان نیست.
ارتباط این بحران با ایران: شاید این درگیری ارتباط مستقیمی با ایران نداشته باشد ولی به طور غیر مستقیم ایران را درگیر خود میکند . اختلاف امریکا و روسیه در این موضوع می تواند محمل خوبی باشد تا ایران در پرونده هسته ای از این اختلاف استفاده کند و رای روسیه را تا حدی به نفع خود برگرداند.
روسیه با نمایش اقتدار خود در این منطقه به همه نشان داد که هنوز هم خوی بزرگتر بودن و سیطره بر دنیا را به عنوان بازمانده یک ابرقدرت دارا می باشد و قصد ادامه گسترش نفوذ خود در منطقه و جهان را نیز دارد.

این روزها بازی ایران و امریکا در مذاکرات هسته ای که به قول بیمن جامعه شناس امریکایی مانند یک بازی شطرنج در حال ادامه است آینده ای نامعلوم و مبهم پیدا کرده. چند عامل مهم که باعث شده این مذاکرات و نتیجه آن به این سرنوشت دچار شوند را با هم مرور می کنیم:
۱-اوبامای مرموز: اوباما با مواضع ضد و نقیضی که در روزهای اخیر بروز داده همه را سردرگم کرده . وی با یک تاکتیک جالب باعث شده کسی نتواند سیاستهای احتمالی وی را پیشگویی کند. این مواضع خصوصا در بحث ایران به عنوان سومین موضوع مهم در سیاستهای رییس جمهور آینده بیشتر خودنمایی می کند. برخی ارسال نماینده به مذاکرات ژنو را هم نتیجه تبلیغ اوباما به مذاکره با ایران دانستند و معتقدند بوش با این حربه می خواسته به طرفداران مذاکره اثبات کند که مک کین هم اهل مذاکره است. جمهوریخواهان جنگ طلب به رهبری چنی و بولتون به شدت از سیاستهای احتمالی اوباما نگرانند و دائما در مقالات و مصاحبه های خود بر این نکته تاکید می کنند که نرمش در قبال ایران مساوی است با ایران اتمی. این نگرانی سبب شده تا برخی پیش بینی کنند اگر اوباما رای بیاورد در مدتی که بوش فرصت دارد تا کرسی کاخ سفید را تحویل دهد حتما به ایران حمله می کند تا اوباما را در مقابل کار انجام شده قرار دهد. در سوی دیگر ایران هم در حال قمار است و با این امید که اوباما در قبال ایران نرمش بیشتری به خرج دهد در هر تلف کردن وقت در مذاکرات است.
۲- اولمرت رفتنی: نخست وزیر اسراییل خیلی کار خودش را خراب کرده و از حداقل محبوبیت نیز برخوردار نیست و شاید همین دلیل آن باشد تا جرات نکند زیادتر از مقدار فعلی به امریکا جهت واژگون کردن میز مذاکره بر سر ایران فشار بیاورد. اسراییلی ها اصلا دوست ندارند با نوک پیکان یک جنگ علیه ایران قرار گرفتن طعم تلخ موشکهای ایرانی را بچشند و از سوی دیگر در وضعیت فعلی هم امیدی به اجماع برای حمله به ایران را نداردو خلاصه فقط حرص می خورد و به متحدینش دائم غر میزند که یک کاری بکنید!!
۳- روسیه لج باز: جنگ اوستیای جنوبی رسما به جنگ روسیه و امریکا تبدیل شده است و از همه خوشحال تر در این میان ایران است که با این رخداد به دو مقصد خود می رسد. یکی اختلاف بین امریکا و روسیه بیشتر شود و لج بازی روسیه در قبال ایران در مقابل امریکا شدیدتر می شود و از سوی دیگر خط لوله جیهان-تفلیس به چالش کشیده می شود و لااقل دل ایران از تاخیر در احداث این لوله خنک می شود. دعوای امریکاو روسیه بر سر سپر موشکی و گستر ناتو به شرق شاید بزرگترین شانس ایران در شرایط کنونی باشد.
۴- قیمت نفت سرکش: فشار قیمت بالای نفت تازه دارد چهره اش را به مردم امریکا نشان می دهد و این امر سبب شده تا قیمت نفت به عنوان ضامنی جلوی شلیک امریکایی ها را بگیرد.
۵-انتخابات ایران غیر قابل پیش بینی: اگر جنگی رخ دهد هر چند هم در مقیاسی بسیار محدود هم که باشد رای احمدی نژاد را تضمین می کند. احمدی نژاد یک قهرمان خواهد شد و به این راحتی ها از کرسی ریاست جمهوری پایین نمی آید. این مساله را امریکایی ها به خوبی فهمیده اند و نمی خواهند شانس بر سر کار آمدن یک رییس جمهور معتدل تر را از دست بدهند.
آنچه مسلم است با پیشرفت وضعیت کنونی تقابل نظامی ایران و امریکا امری بدیهی است و حمله نظامی دیر یا زود اتفاق می افتد هر چند ممکن است این اتفاق مثلا بیست سال دیگر باشد ولی در اصل آن شک ندارم و امریکایی ها علیرغم هزینه های بالای این حمله بالاخره روزی به آن تن می دهند. پس فقط این استراتژیستهای امریکایی هستند که زمان حمله را بر اساس کمترین میزان هزینه تعیین میکنند.

تصمیم گرفته بودم دیگر در مورد رییس جمهور مطلبی ننویسم اما اقدام روز گذشته وی چنان مرا برآشفت که نتوانستم دست به کیبورد نشوم. ماجرا از این قرار بود که وقتی احمدی نژاد شانس وزرای خود را برای کسب رای اعتماد پایین دید و خصوصا پس از مخالفتهای تند برخی نمایندگان که در نوع خود کم سابقه بود در سخنان خود به موافقت مقام معظم رهبری در خصوص این سه وزیر اشاره کرد.
رئیس جمهور در مورد صحبت هایی مبنی بر اینکه گفته می شود احمدی نژاد اصرار بر این سه گزینه داشته است و مقام معظم رهبری به علت این اصرار ، با این گزینه موافقت کردند گفت: مگر رابطه ما با مقام معظم رهبری این گونه است ؟ من خدمت آقا گفتم که می خواهم این سه نفر را معرفی کنم ایشان فرمودند چقدر شناخت دارید، ویژگی ها و سوابق را برای ایشان گفتم ، ایشان نیز موافقت کردند و فرمودند:
بروید برای رای و فرمودند بروید برای رای آوری آنها تلاش کنید.
وی با بیان اینکه با کسی تعارف نداریم ، گفت: ما معرفی کردیم و تصمیم گیری با شماست !!
این قضیه چنان به برخی سنگین تمام شده که حتی شریعتمداری در سرمقاله کیهان را به واکنشی تند واداشته چنانکه وی ادعا کرده که از نظر رهبری در این خصوص خبر دارد و رییس جمهور در این مورد کلام متناقضی بر زبان رانده است. شریعتمداری مطابق اطلاع دقیق و موثق» خود مدعی شدهاست: «آقا درباره یکی از سه وزیر پیشنهادی نظر موافق ندادهاند، بلکه فقط فرمودهاند، مخالفتی ندارم».شریعتمداری، یادداشت خود را با توضیح درباره تجربیات خود از نوع اظهار نظر مقام معظم رهبری در باره مواردی که از ایشان استمزاج میشود ادامه داده و نوشتهاست: «معمولا حضرت آقا در اینگونه موارد، سه نوع نظر میدهند. «موافقت»، «مخالفت» و یا «مخالفتی ندارم». و بدیهی است که این سه نوع نظر کاملا با یکدیگر متفاوت بوده و هر یک مفهوم خاص و جداگانه ای دارند. بنابراین نقل قول آقای احمدی نژاد که «آقا موافقت کردند و فرمودند بروید برای رأی آوری آنها تلاش کنید»! کاملا غیرواقعی و مخدوش است. چرا که مفهوم «مخالفتی ندارم» با مفهوم «موافقم» تفاوت فراوان و تعیین کنندهای دارد چه رسد به این که فرموده باشند «بروید برای رأی آوری آنها تلاش کنید»»! (اینجا بخوانید)
چند سوال از رییس جمهور:
1- به فرض که نظر رهبری نیز موافق این وزرا باشد. آیا خرج کردن از مقام رهبری برای کسب رای اعتماد وزرا کار درستی است؟
2- آیا مردم ما با شنیدن سخنان شما فکر نخواهند کرد مانند زمان طاغوت وزرا از بالا تعیین می شوند و نمایندگان موظف به رای دادن هستند.
3- آیا رهبری ازاینکه نظرش در مورد وزرای شما از تریبون رسمی اعلام شود موافق است؟
4- با توجه به شناختی که از رهبری دارید فکر نمی کنید نظر ایشان ارشادی بوده و نه ولایتی؟ (ادعای شریعتمداری هم همین است)
5- فکر نمی کنید این بدعت شما الگویی برای خیلی ها شود تا حرکتهای اشتباه خود را با خرج کردن رهبر به خورد مردم دهند؟
6- آیا بهتر نبود به جای این اقدام، عادلانه به دفاع از وزرای خود بپردازید تا نمایندگان تصمیم گیرنده نهایی باشند؟ چنانچه به نظر برخی شاید بدون این کار هم وزرای شما رای می آوردند.
7- و بالاخره آیا کسب رای اعتماد برای این وزرا که به اعتقاد بسیاری وزرای تحمیلی جناح راست بوده اند اینقدر ارزش داشت که شما از رهبری برای آن خرج کنید؟
آقای رییس جمهور ! هر چه که هست این اقدام نشانه ضعف موضع شما در دفاع از وزرای پیشنهادی بود و شک ندارم اینگونه تضعیف رهبری از سوی شما که مدعی اعتقاد به رهبری هستید سرآغاز خیلی سو استفاده های دیگر از نام و نظر رهبری خواهد شد. پس لطفا در سخنان خود دقت کنید.

در روزهای اخیر هر چه تلاش کردم آماری از وزرای معرفی شده دولت نهم به مجلس در طول سه سال به دست بیاورم موفق نشدم. فقط می دانم که آمار بالا و بی سابقه ای است. نکته جالب اینکه به ذهن سپردن اسامی وزرا کاری دشوار شده و تا اسمی را هم به خاطر می سپاری برکنار می شود و بایستی سرپرست و یا وزیر جدید را به ذهن سپرد. اما آنچه این روزها زیاد مورد تحلیل قرار گرفته وزرای جدیدی هستند که توسط دولت به مجلس معرفی شده اند خصوصا وزیر کشور.
عجیب است که کردان با سابقه اجرایی بی تناسب با وزرات کشور منتسب به جریان لاریجانی و راست سنتی است و عجیب تر آنکه دلیل برکناری پورمحمدی همسو نبودن وی با دولت احمدی نژاد عنوان شده بود که دلیل آن نزدیکی وی به جریان لاریجانی عنوان شد.
نکته دیگر استفاده حداکثر و حتی بیش از ظرفیت رییس جمهور از اداره وزارت کشور و اقتصاد بوسیله سرپرست بود . به طوریکه سرپرست وزارت کشور حتی تعداد زیادی از استانداران را هم خلاف عرف معمول تعویض کرد تا وزیر بعدی که احتمالا تحمیلی از جناح مجلس است موفق نشود تا تیم استانداران را تغییر دهد. ظاهر امر اینگونه است که کردان وزیر تحمیلی مجلس به دولت است. از سوی دیگر سوابق حسینی برای وزارت اقتصاد هم سابقه بسیار کمی بوده و احتمالا از سوی مجلس رد خواهد شد و این شائبه را ایجاد می کند که احمدی نژاد با آگاهی از رد وی قصد دارد باز هم با سرپرست وزارت اقتصادی خود را اداره کند.
هر چه که هست ظاهرا دولت در یکسال آینده هم که از عمرش باقی است قصد ایجاد ثبات در مدیران خود را ندارد و با اعتقاد به اینگونه تغییرات اینکار را ادامه می دهد. احمدی نژاد با تعویض این وزرا به همه آنها می فهماند که حرف اول و آخر را خود می زند و اهل تفویض اختیارات نیست. دولت احمدی نژاد دولتی نیست که مثل دولتهای قبلی به صورت تیمی اداره شود. افرادی هم که در این دولت از نزدیکان رییس جمهورند آنقدر کم مرتبه هستند که به حساب نمی آیند.
خلاصه اینکه شاید بتوان گفت اداره همه وزارت خانه ها به عهده خود احمدی نژاد است و دولت نهم یک دولتی با یک وزیر است.
هر کسی هم که کمی از دستورات مداخله جویانه رییس جمهور تخطی کند سریعا عزل می شود. نباید این نکته را هم فراموش کرد جدا از انتقاداتی که بر این شیوه وارد است این حق یک رییس جمهور است که اینگونه همه دولت را اداره کند و به قول خودش ۱۸ ساعت در شبانه روز فعالیت نماید. البته نتیجه را هم بایستی دید و ارزیابی کرد رییس جمهوری که به این شیوه معتقد است می تواند دولت را به نحو مطلوب اداره کند؟
زیاد شنیده ایم که نظام ما با تمام نظامهای سیاسی دنیا متفاوت است و قواعدی بر آن حکمفرماست که قیاس آن را با دیگر ساختارهای سیاسی تجربه شده دنیا دشوار می سازد. با قیاسی اولیه در ساختارهای سیاسی حاکم بر نظامهای سیاسی منسجم دنیا با نظام حاکم بر ایران شاید مهمترین نقطه تفاوت آن را نبود یک استراتژی و رویه ثابت و مشخص و حاکمان سیاسی نا همگون دانست.
اکنون که در آستانه دهمین انتخابات ریاست جمهوری قرار گرفته ایم شاید این طیف گسترده مدعیان حاکمیت بیشتر خود را نمایان می سازند. اساسا در حکومتهای منسجم - جاافتاده و پیشرفته پس از حاکمیت دموکراسی رویه و استراتژی خاصی حکومت را در دست می گیرد و جایی برای جولان مخالفان و احزاب اپوزیسیون باز نمی ماند و بنابراین انتخابات ها هر قدر تحولگرا باشند تغییر چندانی در سیاستهای کلی نظام سیاسی نمی دهند. البته این خاصیت نظام ما دقیقا به انقلابی بر می گردد که تمام ساختارهای سیاسی را دگرگون کرد . پس از انقلاب گروههای مختلفی از گردونه یک به یک خارج شدند و طیف حاکمان با تاسیس تک حزب جمهوری اسلامی به قشر نازکی از حامیان امام تبدیل شد. و البته این خاصیت تمام حکومتهاست که الیگارشی آهنینی را حاکم می سازند که فقط افراد خاصی را به جرگه حاکمان راه می دهد. این رویه تا پایان حیات امام ادامه یافت و وی هر کس را که با نظرات انقلابی خود مخالف می دید از گردونه خارج می کرد.
اما پس از روی کار آمدن رهبر جدید رویه متفاوت شد. هر چند رد صلاحیت گسترده مخالفان رهبر در انتخابات مجلس چهارم در راستای همان ایده اصیل ماندن انقلاب صورت گرفت و حتی تعداد زیادی از یاران انقلاب را به خاطر مخالفت با رهبر جدید از گردونه خارج کرد لیکن محدود شدن به شدت همگرای طیف حاکم کمی بازتر شد و حالتی واگرا پیدا کرد به طوری که به کمک هاشمی بسیاری افراد که سالها از حکومت دور بودند دوباره ادعای حاکمیت کردند و خیلی تکنوکراتها هم به حکومت نزدیک شدند.
اوج این واگرایی در دوم خرداد اتفاق افتاد . در این جنبش بزرگ بسیاری گروههای طرد شده باز هم قدرت جولان یافتند و در عرصه حکومت جایی برای خود باز کردند و البته دو سال پر هیاهو را در کشور شاهد بودیم که پس از سال ۶۰ انقلاب چنین روزهای پر مخاطره ای به خود ندیده بود. حادثه کوی دانشگاه به عنوان اوج این جنبش باعث عکس العمل شدید انقلابیون شد و دوباره حرکت شدید محدود سازی آغاز شد . بستن روزنامه های مخالف - تعویض وزرا و تذکر جدی به خاتمی سبب شد تا محدویت ها دوباره از سر گرفته شود و منجر به در دست گرفتن مجلس توسط نزدیکان رهبر در هفتمین دوره مجلس و نهایتا انتخاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری شود.
دوران مهجوریت اصلاح طلبان آنها را به یاد دورانی انداخته که قبل از دوم خرداد آنرا تجربه کرده بودند و این امید را هم در آنان زنده نگه داشته که می توان دوم خردادی دیگر برپا کرد. هر روز از گوشه ای کسی ادعای کاندیداتوری می کند و سال پیش رو سالی داغ سرشار از اخبار جذاب کاندیداتوری افراد مختلف است.
اما نکته ای که در ابتدای نوشته ام به این منظور بود که به این سوال برسیم که:
آیا بایستی حکومت در دست عده خاصی باشد یا هر کسی بایستی اجازه ورود به حاکمیت را داشته باشد؟
و آیا تنگ کردن دامنه شانس ورود به حاکمیت به نفع نظام سیاسی است یا خیر؟
آیا تشتت موجود و اختلافات عمیق سیاسی که گاهی منجر به چرخشهای سیاسی - تغییرات اساسی وبنیادین در اثر تغییر مهره ها و سیاست زدگی در امور کشور می شود ناشی از فضای باز سیاسی موجود نیست؟





هاشمی رفسنجانی با اشاره به اهداف سند چشم انداز 20ساله مبنی بر دستیابی ایران به مقام اول توسعهیافتگی در منطقه اظهارداشت: «متاسفانه در دو و سه سال گذشته به اندازه این زمان در راستای سند چشم انداز حرکت نکرده بلکه عقبتر رفتهایم و باید در 17 سال آینده با سرعت بیشتری حرکت کنیم».
در شرايطي که کانديداتوري يا عدم کانديداتوري سيدمحمد خاتمي براي انتخابات رياست جمهوري روشن نشده است، اما با اين وجود برخي جناح هاي تندرو مخالف اصلاح طلبان به خاتمي هشدار داده اند اگر وارد انتخابات شود با خطر ردصلاحيت مواجه خواهد شد.روزنامه کيهان که معمولاً بازتاب دهنده افکار طيف تندرو جناح اصولگرا به شمار مي آيد در صريح ترين پيام به خاتمي هشدار داد با خطر ردصلاحيت روبه رو است
وي چندي پيش با «كارلا بروني» مدل سابق و خواننده 39 ساله كه در ايتاليا با او آشنا شده بود، رسما ازدواج كرد و حالا اين زن ايتاليايي بانوي كاخ اليزه در فرانسه شده است! البته پيش از ازدواج، اين دو بارها با حضور آشكار و رسميشان در انظار عمومي ظاهر شدند تا جامعه فرانسه را از لحاظ رواني آماده كنند.او دختر يك خانواده ثروتمند ايتالياييتبار است كه در شهر «تورين» به دنيا آمد و از كودكي در فرانسه سكونت گزيد. وي علاوه بر كار مد، به خوانندگي نيز اشتغال دارد و در اين عرصه نيز از شهرت فراواني برخوردار است، ضمن اينكه در دو فيلم سينمايي هم بازي كرده است.
اين در حالي است كه پس از تأييد صلاحيت سيدمحمد خاتمي در سال 76، براي انتخابات سال 80، برخي اعضاي شوراي نگهبان در پي رأي به رد صلاحيت وي بودهاند. اين امر با رهبر معظم انقلاب نيز در ميان گذاشته ميشود و ايشان با ردصلاحيت سيدمحمد خاتمي مخالفت ميكنند كه منجر به حضور وي در انتخابات هشتم رياستجمهوري ميشود.
رييس مجلس خبرگان رهبري، رفتار حضرت آيت الله خامنه اي در دوران دوم خرداد 1376 را از ديگر نقاط روشن كارنامه ايشان در زمينه هدايت امور كشور بيان كرد و اظهارداشت:"همانگونه كه عبور كرديم، درست بود، زيرا بحراني رخ نداده بود ولي دولتي روي كار آمده بود كه بعضي ها از درون آن و نه همه آنها، با بعضي از مسايل مخالف بودند. "
دولت محمود احمدی نژاد از جهات مختلفی پیشتاز است. ماهیت و نوع شکل گیری این دولت ودیدگاههای رئیس و افراد شاخص آن سبب شدهاست تا درحوزه عملکردها نیز اولین ها به نام این دولت رقم بخورد. - اگر از دوره بحران دولتها و مجلسها در سالهای ابتدایی انقلاب گذر کنیم دولت نهم اولین دولتی است که رئیسی غیر روحانی دارد. - رئیس دولت نهم اولین رئیس جمهوری است که در مرحله دوم به این مقام برگزیده شده است. دولت نهم اولین دولتی است که پس از انقلاب تابوی رابطه و یا گفتگو با آمریکا را میشکند و از بازگشایی دفتر حفاظت منافع این کشور در ایران سخن میگوید.
ديميتري مدودوف، رئيسجمهور روسيه به فاصله اندكي پس از اين تحولات روز 15 ژوئيه طي نشستي با حضور روساي نمايندگيهاي ديپلماتيك اين كشور در خارج براي تشريح دكترين سياست خارجي جديد روسيه گفت: استقرار اجزاي سامانه دفاع موشكي آمريكا در شرق اروپا صرفا شرايط را پيچيدهتر ميكند و ما چارهاي جز دادن پاسخي مقتضي به اين اقدام نخواهيم داشت. او
روزنامه كيهان پس از سكوت يك روزه در برابر سخنان روز شنبه مشايي، سخنان روز يكشنبه او را منتشر كرد و نوشت:«اظهارات نسنجيده رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري مبني بر «دوستي ايران با ملت اسرائيل» با استقبال رسانههاي صهيونيستي مواجه شد.»رحيم مشايي در پاسخ به تذكر خبرنگار همشهري كه گفت: عبارت «ملت اسرائيل» و يا «مردم اسرائيل» در ذات خود حامل پذيرش ضمني مليتي به نام مليت اسرائيلي است، توضيح داد: «منظور من اين نبود. منظورم فلسطينيان اسرائيل(!) بود.»
صبح که شد اکبر و قاسم با هم از خانه خارج شدند تا سر کار بروند. من در منزل ماندم. يک ساعت بعد صداي باز شدن در را شنيدم. جلو که رفتم، ديدم قاسم وارد خانه شده است. او مرا تهديد کرد که بايد از شوهرم طلاق بگيرم و با او باشم. عکس را به من نشان داد و گفت اگر به خواسته هايش تن ندهم، عکس را همه جا پخش مي کند و آبرويم را مي برد.زن جوان ادامه داد؛ من به حرف هاي قاسم گوش نکردم. او مرا با چاقو تهديد و به من تعرض کرد.
چندي پيش وزير امنيت داخلي رژيم صهيونيستي نيز اذعان كرد كه تلآويو توان لازم را براي رهبري يك حمله نظامي بينالمللي عليه ايران ندارد. به گزارش روزنامه اسرائيلي جروزالم پست، آوي ديچر با اشاره به اين مطلب گفت: «مطمئنا جامعه جهاني نيز هيچ گاه چنين مسووليتي را به ما واگذار نميكند. اين وظيفه ايالات متحده، اتحاديه اروپايي يا روسيه است كه چنين نقشي را به عهده گيرند و اگر قرار باشد چنين اتفاقي بيفتد، من به هيچ وجه متقاعد نخواهم شد كه اسرائيل بايد براي حمله به ايران پيشقدم شود.
آيت الله هاشمي رفسنجاني با ارائه تحليلي درباره پذيرش قطعنامه 598 با بيان اينکه اين قطعنامه در بهترين زمان و در شرايط خوبي پذيرفته شد،، گفت : ما بهره هاي زيادي از پذيرش اين قطعنامه برديم و اين موضوع ايران را از خطرهايي نجات داد.
رهبر معظم انقلاب با تأكيد بر اينكه مسئولان كشور در قضيه هسته اي با درايت لازم تصميم گيري مي كنند خاطرنشان كردند: مسئول پيشبرد موضوع هسته اي شورايعالي امنيت ملي است حضرت آيت الله خامنه اي خاطرنشان كردند: مواضع جمهوري اسلامي ايران و خطوط قرمز ملت ايران كاملاً روشن و واضح است و اگر طرفهاي مذاكره براساس اين چارچوب مذاكره كنند، مسئولان كشور نيز با آنان گفتگو خواهند كرد اما شرط آن اين است كه كسي ملت ايران را تهديد نكند. 





